وبلاگ اپتومتری 90 تهران
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

شب هنگام ، میر محمد باقر طلبه جوان ، در اتاق خود مشغول مطالعه بود ، که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت خود به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید دختر پرسید : شام چه داری ؟؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و جلوی دختر گذاشت تا تناول کند و سپس دختر که شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان حرمسرا از کاخ خارج شده بود در گوشه ای از اتاق خوابید صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ، ماموران شاه ، شاهزاده خانم را دستگیر و همراه طلبه جوان نزد شاه بردند شاه از شنیدن ماجرا عصبانی شد و از طلبه جوان پرسید چرا دیشب به ما اطلاع ندادی؟ میر محمد باقر گفت : شاهزاده خانم تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این طلبه جوان خطائی کرده یا نه؟ نتیجه تحقیق به شاه گزارش شد ، که خطائی صورت نگرفته. شاه ، بعد از تحقیق از میر محمد باقر پرسید : چطور توانستی در برابر نفست مقاومت کنی؟ میر محمد باقر ۱۰ انگشت خود را به شاه نشان داد و شاه دید که تمام انگشتان دستش سوخته ، و علت را از طلبه جوان پرسید طلبه جوان گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود. هر بار که نفسم وسوسه می کرد ، یکی از انگشتانم را بر روی شعله شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم ، و بالاخره از سر شب تا صبح ، بدین وسیله با نفسم مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند شاه عباس از تقوا و پرهیزکاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر درآورند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند و از مهمترین شاگردان وی می توان به ملاصدرا اشاره نمود. @};-





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391

غنچه از خواب پرید
و گلی تازه به دنیا آمد
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی آمد نزدیک
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید
و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 30 بهمن 1390

نام من سرباز کوی عترت است

دوره اموزشی ام هییت است

پادگانم چادری شد وصله دار

سر درش عکس علی با ذوالفقار

ارتش حیدر محل خدمتم

بهر جانبازی پی هر فرصتم

نقش سر دوشی من یا فاطمه است

قمقمه ام پر ز اب علقمه است

رنگ پیراهن نه رنگ خاکی است

زینب ان را دوخته پس مشکی است

اسم رمز حمله ام یاس علی

افسر مافوق من عباس علی ع





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 8 آذر 1390

این روزها چه روزهای باعظمتی است

موسی ع  به طور میرود 

فاطمه س به خانه ئ علی ع

ابراهیم ع با اسماعیل ع  به قربانگاه

محمد ص با علی ع به غدیر

حسین ع با هستیش به کربلا........

....این روزها بر همگان خوش باد....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 آبان 1390

زندگی بافتن  یک قالی است                          

نه همان نقش ونگاری  که خودت می خواهی

نقشه را اوست که تعیین  کرده

تو در این بین فقط میبافی ....

نکند اخر کار قالی زندگیت را نخرند....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 آبان 1390





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

نیت کنید و اشاره فرمایید

.

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران
Online User

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic